سانتی مانتالیسم مهوع!

انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری و باز نشر تعریض ایشان در این فایل به اعدام های سال ۶۷ واکنش های گسترده ای را در داخل و خارج ایران دامن زد که صرف نظر از ظواهر از بطن پیامدهای این ماجرا می توان تحریر حقیقت کرد و حصول به تقلیل مرارت یافت.
نخست آنکه ماهیت اعتراض آیت الله منتظری به اعدام های ۶۷ برخلاف ظاهر صلاح اندیشانه اش فاقد صوابدید و انگیزه مصلحانه است.
به عبارت دیگر با استناد به «سقراط حکیم» که زبان را وسیله ای جهت کتمان عقاید خود می انگاشت! فحوای کلام آیت الله منتظری در ماجرای اعدام های ۶۷ نیز «بیرون از ظواهر» عاری از صداقت است و برخلاف داوری امام خمینی که کژراهه مبتلابه «آیت الله» را ناشی از ساده لوحی ایشان توصیف می کرد داده های میدانی موید آن است که «شیخ نجف آباد» قبل از ساده لوحی مبتلا به سیئه عناد و کینه جوئی بوده اند.
قدر مسلم آنست که منتظری در میانه جمع بزرگی از مراجع تقلید شیعه تنها کسی بود که از این میان معترض اعدام های ۶۷ شد و این در حالی است که به سنت حریت و قدمت و شانیت مرجعیت شیعه نمی توان سکوت دیگر مراجع تقلید هم تراز با آیت الله منتظری در ازای اعدام های ۶۷ را دال بر مصلحت اندیشی یا تقیه و عافیت طلبی ایشان تلقی کرد.
اما این که آیت الله منتظری در این میان تنها مرجعی بود که برخلاف هم ترازان خود علم کش خونخواهی اعدامیان ۶۷ شد چنین امری را می توان رویکرد سقراط گونه ایشان از کلامت متظاهر به عدالت دانست که فحوایش آغشته به عنصر عناد و کین ورزی بود و در این میان تشبث به دادجوئی اعدامیان ۶۷ تنها ظاهری بود بمنظور استتار غیظ پنهان ایشان از کینه و بغضی دیگر!
کینه و بُغضی که ریشه اش را بیرون از ظاهر معترضه به اعدام های ۶۷ باید از عمق ماجرای اعدام مهدی هشمی ردیابی کرد که منجر به آن شد تا آیت الله دیگر نتواند دل خود را با انقلاب خمینی و خمینی انقلاب صاف نمایند!
اما در این میان نیز نمی توان معرکه گردانی مدعیان جدید و پامنبری کردن ها و اعتذار طلبی اصحاب نوین آیت الله را نیز شگرد کاوی و شگفت بینی نکرد!
از جمله توصیه مصطفی تاجزاده به کسب تنبُه و عرض تعذیر و ابراز ندامت حکومت بابت اعدام های ۶۷ که در خوش بینانه ترین تحلیل این توصیه به ظاهر خیراندیشانه را می توان به حساب سانتی مانتالیسم رویا اندیشانه ایشان و هم فکران ایشان گذاشت.
تاجزادگان مزبور ظاهراً در ابتلای شان به سانتی مانتالیسم مذکور، فراموش کرده اند که در ماجرای اعدام های ۶۷ موضوع بحث ناظر بر فحول و صالحان و آزادگان یا قهرمانانی نیست که در گرداب مهابت و هلاکت ۶۷ معدوم شده باشند.
اگر تعریضی هست ناظر بر اشقیائی است که از منتهی الیه قساوت و زیاده خواهی با توسل به ترور و جنگ مسلحانه و از راه خیانت به کشور پنجه در صورت ناب ترین و مردمی ترین انقلاب تاریخ معاصر ایران کشیدند.
بیرون از بحث محاربه و مبانی فقهی توجیه کننده اعدام های ۶۷ کجای دنیا سراغ دارید تا بابت خیانت با عنصر خائن از در شفقت و رأفت و دلجوئی برآیند!؟
مطابق عُرف همه کشورهای جهان ننگین ترین گناه، خیانت هم وطن و پیوستن ایشان به اردوی دشمن در هنگامه جنگ و منازعه بین الارضی است و مطابق همان عرف کمترین استحقاق برای چنان خائنانی اشد مجازات مرگ است!
کجای دنیا خائنین را بر صدر می نشانند و قدر می شناسند!
مگر جز این است که حداقل حکم خائن به کشور «اعدام» است!؟
مگر جز این است عناصر خائن گروهک تروریستی مسعود رجوی در اوج جنگ ناجوانمردانه و تحمیلی عراق به ایران هرزه مسلکانه به آغوش صدام غلتیدند و شانه به شانه عفلقیان، سینه جوانان برومند ایرانی را دریدند و ستون پنجم آن حکومت مالیخولیائی شدند!؟
مگر در همان بلاد راقیه که امروز فریاد حقوق بشرشان گوش خراشی می کند معامله ای جز محاکمه صحرائی و اعدام با خائنین کرده و می کنند!؟
مگر فرانسویان متمدن و متشخص و مبادی آداب و منزلت و مدنیت چه معامله ای با خائنین به کشورشان در فردای پایان جنگ جهانی دوم کردند!؟
مگر جز این است در تابستان ۱۹۴۴ و بعد از آزاد سازی فرانسه از سلطه ارتش هیتلر، فرانسویان بالغ بر ۳۵۰۰۰ نفر از هم وطنان «میلیس» خود را که در طول جنگ با نازی ها همکاری می کردند را به جوخه اعدام سپردند و احدی هم نه تنها معترض اعدام این خائنین نشد بلکه زیر جنازه های آن خائنین هلهله و شادی کردند!؟
مگر فراموش کرده اید در همان فرانسه مهد تمدن چه تعداد از زنان فرانسوی را به اتهام خیانت و هم خوابگی با نازی ها بعد از جنگ عریان و سر تراشیده در شهر گرداندند و سپس به دار کشیدند!؟
https://bit.ly/2biGZDF
مگر فراموش کرده اید یا نخوانده اید در دانمارک و هلند و بلژیک و اتریش نیز همین معامله را با خائنین در فردای جنگ جهانی دوم کردند!؟
مگر جز اعدام برخورد دیگری برای خائنین به کشور و پیوستگان و همکاری کنندگان با دشمن حربی، می توان متصور بود!؟
مگر جز این است که اعدامیان ۶۷ غالباْ شامل زندانیانی از میانه منافقین خلق بودند که از فردای آغاز جنگ مسلحانه در خرداد ۶۰ با اتهام محاربه دوران حبس خود را در زندان می گذراندند و در فردای پیوستن «سازمان» به صدام «عموم اعضا» اعم از ساکنان اشرف تا بقایای ایشان در اروپا و آمریکا و تتمه شان در زندان بصورت تبعی مشمول حکم خیانت به کشور و بالتبع مستحق اعدام شدند. مگر آنانکه از مشی خائنانه سازمان اعلام برائت کردند. (همان فرصتی که به ایشان در خلال ۶۷ داده شد تا بودن یا نبودن شان بر سر موضع سازمان را تخیر کنند)
مگر جز این است که این عرف پذیرفته شده و قانون برسمیت شناخته شده همه ملت ها و دولت ها و کشورها در برخورد با خائنین به کشور است.
عرفی که تاجزادگان وطنی ظاهراً در بُغض از حکومت آن را برنمی تابند و از عمق یک سانتی مانتالیسم تصنعی که خلعت ناراست اش بر قامت ایشان زار می زند ظاهر الصلاحانه متقاضی آشتی ملی بین ملت با خائنین و قاتلینی می شوند که نسبت پدری با وحوش داعش امروزین دارند.

3+

پاسخ دهید


2 × = 6