زنان متجاوز!


اول فروردین ماه سال جاری «عباس عبدی» طی نوشتاری تحت عنوان «شكست انحصار رسانه‌ای و تعمیق دوگانگی میان خانه و خیابان» با نگاهی آسیب شناسانه به پدیده تلویزیون های ماهواره ای اشاراتی به آفات و عوارض این رسانه ها در فضای متصلب رسانه ای داخل کشور داشت. در آن تاریخ شخصاً با احتجاجات ایشان مخالفت کرده و ضمن تحریر مقاله «کلاه قرمزی ها» از منظری متفاوت اقدام به تشریح و تبیین کیفیت و ماهیت و کارکرد رسانه های مزبور کردم.
علی رغم این و بعد از گذشت نزدیک به ۳ ماه از انتشار مقاله کلاه قرمزی ها، تحولاتی در داخل کشور اتفاق افتاد که بدون شک می تواند برخلاف تحلیل آن موقع اینجانب، درستی و اعتبار بخشی مهم از ادعاهای آقای عبدی را اثبات نماید.
آقای عبدی در قسمتی از نوشتار خود با استناد به تعدد و تکثر بوجود آمده در دنیای رسانه مدعی شده بود:
مهم‌ترین رویداد سال 1389 در ایران، شكست و پایان انحصار رسانه‌ای در ایران است که منجر به تعمیق دوگانگی میان خانه و خیابان می شود.
به اعتقاد ایشان:
«اگر رسانه‌های قبلی، می‌كوشیدند كه انحصار سیاسی رسانه‌های داخل را تهدید كرده و بشكنند، رسانه‌های فعلی تمامی حوزه‌ها از جمله ؛ هنر، ادبیات، سیاست و سرگرمی و اجتماع را پوشش می‌دهند در عین حالی که شكست انحصار رسانه‌ای فعلی، برخلاف گذشته كه محدود به مناطق مرفه‌نشین شهری می‌شد، تمامی كشور را دربرگرفته است، به طوری كه روستاها نیز از رسانه‌های جدید استفاده می‌كنند و مقابله فیزیكی و سخت‌افزاری با این حد از توسعه رسانه‌های جدید تقریباً غیر ممكن شده است.»
هر چند شخصاً و کماکان بر کلیت ادعاهای مطرح در مقاله «کلاه قرمزی ها» ابرام دارم اما در آن تاریخ و در قبال بخش فوق از احتجاجات آقای عبدی مدعی بودم:
«برخلاف نظر آقای عبدی، بر این باورم که ظهور و ورود رسانه های جدید فرامرزی را نمی توان برای حکومت در ایران منشاء شر و زحمت تلقی کرد. حتی چنین رسانه هائی را قبل از آنکه بتوان اسباب شر برای حکومت دانست می توان آنها را بانی خیر و عواملی جهت سبک کردن بار حکومت محسوب کرد. چنین بازدهی بارگشت به آن دارد که شکسته شدن انحصار رسانه ای در ایران بمعنای مشاع شدن فضای رسانه در عرصه ملی خواهد بود … طبیعتاً رسانه های حکومتی در ایران بدلیل قرائت ایدئولوژیک از «رسانه» و «مخاطب رسانه» هرگز توان و ادعای ارائه خدمات بیرون از این دایره به مخاطبان دگراندیش و دگرخواه را نخواهند داشت. لذا ظهور و حضور رسانه های فرامرزی نوعاً می تواند منشا برکت برای پایوران و متصدیان رسانه های حکومتی در ایران باشد که از طریق ارائه خدمات خبری و تولیدات رسانه ای مطمع نظرشان ضمن تامین توقعات عُرفی و غیر حکومتی شهروندان دگراندیش اولاً بار حکومت را سبک کنند و ثانیاً اسباب تشفی خاطر این بخش از مخاطبان که اساساً توجهی به تولیدات رسانه های حکومتی را ندارند، فراهم کنند … ظهور رسانه های فرامرزی، به جمهوری اسلامی این امکان را می دهد تا شهروندان مختلف السلیقه اش را که تا دیروز مجبور بودند از سر اکراه تنها انتخاب کننده نوعی خاص از تولیدات رسانه ای باشند اینک برخوردار از منوئی متنوع و اشتها برانگیز از تولیداتی متنوع و متلون کند که هم سبک کننده بار حکومت در تامین توقعاتی است که در توان و میل حکومت نیست و هم تلطیف کننده روحیه شهروندان دگراندیشی می شود که تا دیروز و متاثر از سیاست های رسانه ای انقباضی و یک جانبه حکومت، دچار خفقان خبری و انزجار از فضای رسانه ای در داخل کشور بودند.»
اکنون و با توجه به وقایع و تحولاتی که طی ۳ ماه گذشته در ایران اتفاق افتاده مایلم به صراحت «این بخش» و صرفاً «این بخش» از ادعای خود را با قاطعیت پس گرفته و بر نگاه نکته بین آقای عبدی صحه بگذارم.
ظاهراً گریز از این اعتراف نمی توان و نباید داشت که امروز تعمیق دو گانگی بین خانه و خیابان و ایضاً گسترش این دوئیت تا دل روستاها و شهرستان های کوچک به برکت! ظهور ویروس گونه رسانه های ماهواره ای، واقعیتی است کتمان ناپذیر که انکار آن تنها می تواند حاکی از «خویش خوابی» باشد.
معتبرترین سند در دسترس جهت اثبات این دوئیت یا اثبات آثار مُخرب رسانه های ماهواره ای در بافتار فرهنگی و اخلاقی جامعه، دو خبر تاسف آور تجاوز گروهی عده ای جوان به بانو و بانوانی در کاشمر و خمینی شهر است.
قدر مسلم آن است که ترویج پدیده تجاوز آن هم تجاوز گروهی در ایران سند معتبری از توفیق مدیران و دست اندرکاران رسانه های ماهواره ای بمنظور ایجاد اختلال فرهنگی از طریق تغییر ذائقه اخلاقی در داخل کشور است.
هم وطنان شاغل به خدمت! در ماهواره های فارسی زبان در اروپا و آمریکا با اتکای بر موفقیت شان در ترویج بی اخلاقی در داخل ایران اینک می توانند بر خود ببالند که از این اقبال برخوردار شدند تا مقتدرانه قدرت و اثرگذاری خود را به رخ مسئولین رسانه ای جمهوری اسلامی کشانده و ایشان را با نیشخند این گونه طعنه زنند که:
دیدید در مصاف با ما باختید!؟
با توجه به اینکه خبرهای تجاوز عموماً مرتبط با شهرستان ها و روستا می باشد این بدین معناست که آسیب پذیر ترین اقشار در هجوم تولیدات تصویری رسانه های ماهواره ای جوامع بسته و بی آلایشی است که تا پیش از این خودبسندانه قناعت و کفایت و رضایت به بضاعت های محلی و بومی خود داشتند. اما همین جوامع خودبسنده بمجرد «مواجهه از طریق ماهواره» با دنیائی رنگی و مجلل و جذاب و متنوع و آغشته به چاشنی سکس و جاذبه های سکشوال، قهراً و طبعاً بشکلی اجتناب ناپذیر مبتلا به تغییر ذائقه و زیاده خواهی و هنجارشکنی شده و دیگر قناعت های قبلی را بر نمی تابند.
بخشی از مباحثه «روشنفکری دینی» پنج سال پیش مطروحه بین اینجانب با حجت الاسلام محسن کدیور امروز و مآلاً می تواند در ریشه یابی «رفتار دوگانه خانه ـ خیابان مُلهم از ماهواره» موضوعیت داشته باشد.
در قسمتی از آن مباحثه بر این نکته «تصریح داشتم» که:
بی پروائی زن در عرضه جاذبه های زنانه اش به غیر، در کنار نظر بازی و چشم ناپاکی مردان را می توان کج راهه اضمحلال کانون خانواده و افول اخلاق تلقی کرد … نتایج تحقیقات جامعه شناسانه نشان داده در فضائی که فرهنگ برهنگی و عریانی و استفاده تجاری از جاذبه های سکشوآل زنان حرف اول را در عموم مشاغل می زند ایضاً در فضائی که مواجه با رشد و گسترش نشریات و فیلم های پورنوگرافی هستیم. اثر مخرب این خرده فرهنگ مبتذل منجر به افزایش بیش از حد طلاق و اضمحلال کانون خانواده در جامعه می شود. چرا که مردی که بیرون از منزل مواجه با بازاری متنوع از زیبا رویان عرضه کننده سکس در نامتعارف ترین و بی پرواترین شکل ممکن می شود نتیجه قهری چنین فضائی تغییر ذائقه سکشوآل ایشان از سکس متعارف به سکس نامتعارف خواهد شد که سردی در مناسبات خانواده اولین و بدیهی ترین اثر از مجموعه آثار مخرب چنین «زیاده خواهی» و «نامتعارف خواهی» خواهد بود.
(بخشی از مباحثه با حجت الاسلام محسن کدیور در تلویزیون هما)

ورود ماهواره و تولیدات تصویری غیر بهداشتی و بی اخلاقانه ماهواره به فضای فرهنگی تقریباً بکر ایران بویژه در روستاها و شهرستان های ایران بالمآل منجر به همان فروپاشی و اضمحلال اخلاقی خواهد شد که پیش از این فرجام محتوم جوامع سکس سالار بوده است.

این در حالی است که جنس و نحوه حضور نسوان در ماهواره های فارسی زبان اعم از ماهواره های خبری و تفریحی بعضاً آغشته به عنصر افراط و عقده ها و عشوه ها و جلوه هائی است که بدلیل محدودیت هائی که پیشتر در ایران داشته و آزادی عملی که اینک در خارج از ایران و در مقابل دوربین رسانه های متبوعه شان پیدا کرده اند. بشکل معناداری نامتعارف، جلوه فروشانه و تنانه است. امری که منجر به فائق بودن فُرم بر محتوای تولیدات تصویری در این رسانه ها شده که در نهایت از طریف القاء و فرهنگ سازی «مخاطب عوام و غیر حرفه ای» خود را در فضای «ای کاش ها» قرار می دهد.
نقش زنان ماهواره ای در ترویج بی اخلاقی در جامعه قرینه ای از نقش دختران بزک کرده و خوش خرام شمال شهری در تهران است که سالها پیش در تحریک «بیجه» جوان خاتون آبادی حرف اول را می زد که بنا به اعتراف خودش در تعطیلات آخر هفته و با خیابان گردی های شمال شهرش و رویت آن زیبارویان و پسران اطراف ایشان، بیجه را مبتلا به زیاده خواهی و کمپلکس های جنسی از نوعی کرد که منجر به بالغ بر 20 تجاوز منجر به قتل پسربچه ها در خاتون آباد شد.
هر چند بعضاً مشاهده شده و می شود که کسری از زنان و ایضاً مردان برای حل این معضل ابراز لحیه کرده که زنان که نباید و نمی توانند چوب بولهوسی و زیاده خواهی مردان را بخورند و برای حل این مسئله این آقایانند که موظف به کنترل خودند و نباید بخاطر سست اراده و ضعیف النفس و هوس باز بودن آقایان، زنان را محدود کرد.
متوسلین به چنین احتجاجی کمتر به این واقعیت توجه می کنند که همان اندازه که جلوه گری امری ذاتی نزد زنان است به همان میزان نیز گرایش سکشوال به زن امری ذاتی نزد مردان است. لذا نمی توان این منطق را پذیرفت که زن در ارضاء نیاز جلوه گرانه خود بدون هیچ مانع و رادعی در سطح جامعه مبسوط الید باشند اما مردان را اخلاقاً یا قانوناً ملزم به خویشتن داری و نظرپاکی کرد.

اگر مردان را باید و می توان به چنین امری ملزم و مُقید کرد هم زمان از زنان نیز باید رعایت حرمت جامعه و اجتناب از تبدیل کردن سپهر علنی جامعه به سالن مد و مشاطه گری چه از طریق خیابان و چه از طریق ماهواره را توقع داشت.
حضور نامتعارف مجریان ایرانی در رسانه های ماهواره ای برون مرزی قرینه رفتار نامتعارف اقوام یکی از ایرانیان مقیم ایالات متحده است که تعریف می کرد بعد از سالها جهت تجدید دیدار با اقوام اش توافق کردند یکدیگر را در ترکیه و در کنار ساحل استامبول ملاقات کنند.
ملاقاتی که اسباب تحّیـُر فرد مذکور شده بود چرا که ملاحظه می کرد بانوان خانواده مزبور که از ایران به ترکیه آمده بودند برخلاف پوشش راحت و مرسوم و معمول جهت حضور در کنار ساحل، ایشان با البسه فاخر و کفش های پاشنه بلند آن هم جهت پیاده روی بر روی شن های کنار ساحل! در آن ملاقات حضور به هم رسانده بودند که بشکلی طبیعی اسباب ریشخند خود توسط شهروندان ترک را فراهم می کرد. تحّیُری که قطعاً ناشی از عدم آگاهی فرد مزبور نسبت به محدودیت امکان «جلوه گری تنانه» برای زنان متمایل به جلوه فروشی در سپهر عمومی در ایران است. محدودیتی که منجر به عقده و رفتارهای هیستریک شده که با پیدا کردن نخستین فضای باز اهتمام خود را صرف تخلیه نیازهای سرکوفت شده اش ولو در نامتعارف ترین شکل ممکن خواهند کرد.
پوشش و شیوه حضور دو زن مجری گزارش دهنده به مراسم ازدواج «پرنس ویلیام» در استودیوی تلویزیون فارسی بی بی سی (دقت شود در استودیوی این رسانه و نه در سالن ازدواج) قرینه ای است از همان حضور نامتعارف با لباس فاخر در کنار سواحل ترکیه تا جائی که بی بی سی نیز ظاهراً ترجیح داد کمترین زمان را و بسته ترین کادر را اختصاص به مانکن نمائی مجریانش در آن رویداد خبری دهد.
اکنون و در حال حاضر نیز برای مجریان رسانه های ماهواره ای فارسی زبان خارج از کشور اعم از رسانه های خبری یا غیر خبری نشستن مقابل دوربین، قرینه ای از همان ساحل دریای استامبول را پیدا کرده تا ایشان و از این طریق بتوانند اقدام به جبران مافات برای تمام آن فرصت هائی کنند که بدلیل منع های حکومتی از فرصت ارضاء نیاز «مورد ستایش واقع شدن» محروم نگاه داشته شده بودند.
آمار و آثار اعضا فیس بوکی مجریان نسوان شبکه های فارسی زبان ماهواره ای مدرکی قابل استناد از ادعای فوق است. در صفحه فیس بوک جمیع این نسوان اولاً بیش از ۸۰ درصد اعضا را آقایان تشکیل می دهند و تقریباً تمام کامنت های ایشان مشتمل بر ادبیات «قربان و صدقه رفتن جمال ایشان» و تمجید و ستایش از شکل و شمایل و فیزیک و اطوار نسوان مزبور است و کمتر ردی از نقطه نظرات کارشناسانه که ناظر بر ماهیت اجرا یا محتوای کار مجریان مزبور باشد در آن دیده می شود.
هر چند مجریان مزبور نیز ادعائی در حوزه اجرای حرفه ای و کارشناسانه نداشته و صرفاً با قرار دادن تصویرهای تیپیک و فیگوراتیو از خود در زوایا و قاب هائی رُمانتیک توام با اروتیک در مقابل دوربین یا صفحه فیس بوک، مستقیم و غیر مستقیم «رضایت خود» از «ستایش چهره خود» بدون تفطن به کیفیت «اجرای خود» را به دلدادگان «چشمک» می زنند!
طبیعتاً این بمعنای نفی یا ذم جاذبه سکشوال و تنانه زنان نزد مردان نیست اما «محل نزاع» قرار دادن چنین کشش و نیازی ذاتی در محل و جایگاه طبیعی آن است.
جمله معروف «روژه گارودی» دبیر کل سابق حزب کمونیست فرانسه احتجاج پر قوتی جهت فهم رفتار مقتضای سن و مخاطب است.
به گفته گارودی:
اگر فرزند من در ۱۸ سالگی طرفدار کمونیست نباشد همان قدر تعجب می کنم که چنانچه در ۳۰ سالگی طرفدار کمونیست باشد.
گوهر کلام گارودی ناظر بر این واقعیت است که گرایشات و مطالبات انسان ارتباط مستقیم به اقتضائات سن اش دارد.
لذا همان قدر طبیعی خواهد بود که جوان در سنین جوانی و آرمان خواهی به افکار آرمان گرایانه کشش داشته باشد که ماندگاری همین جوان به رفتار و کردارهای ماجراجویانه پس از ورود به سنین پختگی و میان سالی برآوردی غیرطبیعی داشته باشد.
منطق کلام گارودی را می توان بنوعی در دنیای رسانه نیز تعریف و بازتولید کرد.
بر اساس این منطق تولیدات تصویری ـ رسانه ای نیز باید متکی بر اصل مخاطب شناسی باشد.
طبیعی است هیچ مردی به صفت ذاتی اش نمی تواند از رویت زنان بزک کرده و خوش جمال و تن نما لذت نبرد. اما به همان میزان نیز غیرطبیعی خواهد بود که مرز بین جاذبه های سکشوال موجود بین زن و مرد و برنامه های تخصصی در یک برنامه تصویری رعایت نشود.
این امر بنوعی بمثابه دائر کردن زمین بسکتبال در جوار سالن مطالعه کتابخانه عمومی شهر است! هر چند نمی توان منکر مفید بودن این دو شد و هر چند بسکتبال و کتابخانه هر دو مرتفع کننده بخشی از نیازهای طبیعی انسان است اما مشکل وقتی پیش می آید که برای تامین این دو، رعایت کجائی و چیدمان سنجیده آن در جدول مختصات و مقتضیات روزمره انسان لحاظ نشود.
برنامه صبحگاهی Morning Express در شبکه خبری CNN با اجرای Robin Meade مثال بارز و قابل استناد از سوء استفاده از زن و جاذبه های تنانه وی در یک برنامه خبری و جدی است.

اصرار CNN در قرار دادن زنی زیبا رو و خوش خرام در مقابل دوربین و گرفتن و نشان دادن شات های مختلف از نیم تنه یا تمام قد ایشان در فریم ها و زوایای متنوع با جاذبه های بصری تنانه آن هم در یک برنامه خبری و جدی یک معنا بیشتر ندارد:
توهین به شعور مخاطب از طریق عورت انگاری مخاطب!
امری که شکل کمال یافته تر آن در شبکه خبری و مبتذل NakedNews محقق شده تا جائی که مخبران که جملگی از پری رویان انتخاب شده اند در فرآیند آغاز تا اختتام ارائه اخبار تدریجاً و بی پروا در مقابل دوربین کاملاً عریان شده و کشف عورت می کنند.
شبکه ای که با اتکا بر ذات جلوه فروش و توجه طلب زن در بی پروا ترین شکل ممکن شخصیت زن را در یک برنامه خبری جدی تا «حضیض فواحش» تنزل می دهند.
طبیعتاً نه می توان منکر زیبائی های مجری برنامه Morning Express شد یا جاذبه های تنانه مخبران NakedNews را نادیده گرفت و نه می توان به انکار طبیعی و ذاتی بودن جاذبه های سکشوال ایشان و دیگر نسوان نزد مردان پرداخت. موضوع مورد مناقشه آن است که مخاطب در یک برنامه خبری در جستجوی خبر آمده و قطعاً با مرتفع شدن مطالبات خبری اش تا آن اندازه شعور و استعداد دارد که بداند برای مطالبات و نیازهای سکشوالش باید به کجا مراجعه کند!
لازمه استفاده از جاذبه تنانه زنان در برنامه های تلویزیونی قبل از آنکه حاکی از احمق فرض کردن مخاطب باشد محتاج احمق بودن چنان زنانی است.
بالغ بر ۷ سال پیش که «دکتر آذر نفیسی» در مقام کارشناس در مقابل دوربین تلویزیون «صدای آمریکا» حاضر شد و در تحلیل رفتارهای نامتعارف برخی از دختران در ایران اظهار داشت:
«امروز دختران جوان ایران با همین ماتیکی که من بر لب هایم زده ام در حال مبارزه با رژیم هستند»
در همان تاریخ به ایشان گوشزد کردم که:
اولاً چنانچه تصور می کنید یک حکومت آن هم از جنس حکومت اسلامی ایران با ماتیک چند دختر نوجوان در خیابان های تهران ساقط خواهد شد در اسرع وقت در اصالت دکترای خود تجدید نظر فرمائید.
ثانیاً اصرار جنابعالی! در استفاده از ماتیک در یک برنامه خبری و میزگرد سیاسی کاملاً جدی و تخصصی به چه معناست؟
آیا غلظت یا رقت سرخی لب و نوع و جنس و مارک ماتیک مستعمل جنابعالی! آن هم در یک برنامه جدی خبری ـ تحلیلی کمترین تاثیری در غنای اندیشه و آنچه بر لب های تان جاری می فرمائید، خواهد گذاشت؟
برای بیننده یک برنامه خبری ـ تحلیلی میزان سرخی لب خانم مدعو یا مجری و مسئول آن برنامه کمترین اهمیتی ندارد. ایشان ترجیح می دهند تا بجای رصد میزان غلظت سرخی لب های شما درصد فهم میزان شعور و توان تحلیلی و قدرت اندیشگی شما از طریق کلماتی که بر لب های تان جاری می فرمائید، باشند.
همچنانکه همان بیننده کیفی ترجیح می دهد مجریان و نسوان خبرخوان نیز در یک برنامه خبری و در مقابل دوربین قبل از باز کردن گریبان و ابراز خُلل و فُرج بدن و جاذبه های تنانه شان با توسل به استانداردهای تعریف شده و پذیرفته شده در حرفه رسانه، اهتمام خود را صرف ارائه بهینه و هر چه شایسته تر خبر و خبرخوانی نمایند.
اصرار در بدن نمائی زنان در یک برنامه تلویزیونی قبل از مخاطب قرار دادن قوه عاقله و شعور مخاطب ایجاد ارتباط ذهنی ـ بصری تنانه با مخاطب ناهمجنس از طریق تحریک جاذبه های سکشوال بین خود و ایشان است.
در ایام تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد اقبال آن را داشتم که نزد دانشجویان هم دوره با دختر خانمی بغایت زیبا و در عین حال شیطان هم کلاس باشم. ایشان که وقوف کامل بر زیبائی خود داشت متاسفانه از آن جمال خدادادی جهت دلبری و به دام انداختن و به رقابت انداختن دلدادگان خود نهایت سوء استفاده را می کرد.
از قضا یک بار نیز اقبال خود را با شیوه ای لوندانه و در عین حال مُبتدیانه به بهانه «تحقیق مشترک درسی» با اینجانب آزمود که متاسفانه وقتی پاسخ اینجانب را شنید بشدت منقلب و منزجر شد.
علت انزجار آن علیا مخدره از آنجا ناشی می شد که در پاسخ به ایشان معروض داشتم:
اینجانب برای همکاری با بانوان دو شرط دارم. شرط نخست آنکه بانوئی که قرار است با ایشان همکاری کنم باید زیبا باشد. که علی الظاهر شما بغایت زیبا هستید (تا اینجای کار گل از گل آن علیا مخدره شکفت!) شرط دوم نیز آن است که برای همکاری با آن بانوی زیبا ابتداً باید با ایشان هم بستر شوم و بعد از آن است که می توانم «ریلکس» در خدمت ایشان باشم!
قطعاً واکنش آن علیا مخدره بشدت پرخاشگرانه بود و ایشان با عصبانیت توام با تشنج ضمن آنکه اینجانب را بی شعور خطاب کرد گفت:
یعنی از نظر شما همه چیز به سکس ختم می شه؟ که در پاسخ معروض داشتم:
اولاً آنچه که شما بی شعوری می دانید من صداقت می دانم. ثانیاً اینکه ـ خیر! از نظر ما آقایان همه چیز به سکس ختم نمی شود بلکه با سکس شروع می شود! یعنی آنچه که شما در آخر می جوئید ما آقایان در ابتدا جویای آنیم و بعد از مرتفع کردن آن است که با دیدی بازتر و راحت تر می توانیم در خدمت تان باشیم!
هر چند پاسخ اینجانب برای آن علیا مخدره ناخوشآیند بود اما آن پاسخ ناظر بر واقعیتی عریان و در صورت لحاظ انصاف، آکنده از صداقت بود و در واقع با صریح ترین شکل ممکن کوشیدم تا به ایشان تفهیم کنم:
۱ـ سوء استفاده ابزاری از سکس آن هم در محیطی علمی امری است غیراخلاقی.
۲ـ جاذبه زنان نزد مردان برخلاف تصور بانوان که از آن «ستایش وجوه زیباشناسانه» دارند ناظر بر مطالبات شهوانی است.
بر این اساس پدیده تجاوز گروهی از نوع خمینی شهر و کاشمر را می توان محصول کـُنتراستی دانست که اصحاب ماهواره توانستند با اپیدمی شدن ماهواره تا سطح روستاها و از طریق تحریک ذائقه سکشوال و ترویج تنوع سکس و زیاده خواهی و تبلیغ سکس نامتعارف آن پدیده را تا عمق روستاهای ایران بکشانند.
طبیعتاً جوانی که پیشتر در محیط بکر و نسبتاً اخلاقی روستا و شهرستان قرار داشته و اکنون و بناگاه و به برکت امواج ماهواره خود را در کانون مجازی نسوانی رنگارنگ و بزک کرده می بیند قهراً با تحریک ذائقه سکشوالش و بدلیل ناتوانی اش در دسترسی به آن جلوه فروشان ماهواره ای مترصد آن می شود تا در اولین فرصت غول سرکش و تحریک شده جنسی اش را با دست درازی به نخستین زنان در دسترس و موجود در روستا و شهر تشفی خاطر دهند.
بر این نهج است که می توان تک تک مجریان شبکه های ماهواره ای را به عنوان شریک جرم تجاوزهای مزبور نام برده و موفقیت شان در ترویج تجاوز در ایران را به ایشان تبریک گفت!
می توان نام تک تک خانم ها و آقایانی که با موفقیت توانستند از طریق سکس سالاری و ابزار انگاری زن در برنامه های ماهواره، بستر تجاوز به آن بانوی کاشمری و آن بانوان در خمینی شهر و ایضاً دیگر نقاط در گذشته و احتمالاً در آینده را فراهم کرده و خواهند کرد را با وضوح و قاطعیت نام بُرد.
طبیعتاً ایشان نیز می توانند در کمال افتخار کلاه خود را در استودیوهای شان بالا گذاشته و خود را در تمامی نفس نفس زدن های آن متجاوزین به طعمه های شان شریک بدانند.
این سخن گزافی نیست که امروز به وضوح می توان صدای کریه «هن و هن» متجاوزین به زنان کاشمری و خمینی شهر را از استودیوهای شبکه های ماهواره ای فارسی زبان شنید.

1+

پاسخ دهید


× 5 = 5